© تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به انتشارات تیماس می باشد.
طراحی و توسعه مسعود
واحد فناوریاطلاعات موسسه آل یاسین
300,000 تومان
449 در انبار
در روزگاران کهن، مرد بزرگی بود که هر روز گوسفندی ذبح میکرد؛ بخشی از آن را برای خود نگه میداشت و قسمتی دیگر را به فقرا میداد. این کار رویهی هر روز او بود تا اینکه روزی اتفاقی افتاد. شب جمعهای، به هنگام غروب آفتاب، مسافری غریب و گرسنه که در پیشگاه خداوند منزلت داشت، درِ خانهی آن مرد بزرگ آمد و از او تقاضای طعام کرد، اما آن مرد بزرگ اعتنا نکرد. مسافر گرسنه سخن خویش را چندین مرتبه تکرار نمود، اما کسی سخنش را باور نکرد.
چون هوا تاریک شد، مسافر غریب به بیابان رفت، گریست و شکایت آن مرد را نزد خدا برد. وی شب را با گرسنگی به سر برد و فردا را با روزه سپری کرد. آن مرد بزرگ به همراه خانوادهاش شب را با شکمی سیر خوابیدند، در حالیکه زیادی غذای آنها مانده بود. خداوند به آن مرد بزرگ وحی فرستاد:
ای یعقوب﴿ع﴾! ذلیل نمودی بندهی مرا و مستوجب تأدیب شدی و باعث گردیدی که تو و فرزندت مبتلا به بلای بزرگی شوید. ای یعقوب﴿ع﴾! همانا محبوبترین پیامبران نزد من کسی است که به مساکین و بیچارگان ترحم کند، با ایشان مجالست و معاشرت نماید، آنان را اطعام کند و پناهگاه و ملجأشان باشد. ای یعقوب﴿ع﴾! ترحم نکردی بر بندهی من. او شب گذشته از در خانهی تو عبور کرد، شما را صدا زد و طلب غذا نمود، اما او را اطعام نکردید. او شب را گرسنه به سر برد، در حالیکه تو و خاندانت شب را با شکم سیر خوابیدید. به عزّتم سوگند، فرو فرستم بر تو بلای بزرگی. پس مهیّا و آمادهی بلا شوید.
و در همان شب، یوسف﴿ع﴾ آن خواب را دید.
تأمل در این داستان به ما میگوید: یعقوب﴿ع﴾ پیامبر خداست، چنانکه یوسف﴿ع﴾ هم خلعت پیامبری دریافت نمود. این دو پیامبر به همراه خاندانشان حدود چهل سال به بلای بزرگی مبتلا شدند تا اینکه فراق، نور دل و دیدهی آنها را برد. براستی علت این بلای عظیم چه بود؟ امام سجاد﴿ع﴾ در روایت پیشگفته، سبب را در جای جالبی پی گرفت و نشان داد. آن سبب این است: مسافری غریب و گرسنه، دلشکسته شد و سائلی روزهدار جواب رد گرفت و پیامبر خدا همهجا بخشید، اما فقط در یک مورد نبخشید.
اساس روابط در زندگی معنوی، محبت است. محبتکردن تنها به این نیست که به دیگری بگوییم: «دوستت دارم»؛ گرچه نمیتوان قدرت کلمات را نادیده گرفت. «محبت واقعی» چیزی جز «ایثار و بخشش» نیست. محبت، فرایندی درونی است که اگر در زندگی رخ دهد، آثار معجزهآسایی در پی خواهد داشت. فرد با محبت از منافع خویش عبور کرده است و دیگران را برای خودشان میخواهد، نه برای خودش. در این صورت، در مقابل محبت از دیگران چیزی نمیخواهد و طلبکار آنان نمیشود.
یک انسان میتواند در مراتب علمی رشد کند، چندین دکترا یا اجتهاد کسب نماید، مهارتهای مختلفی نظیر خوانندگی، نقاشی یا ورزشی داشته باشد؛ اما اگر در قلب او عشق و محبت نباشد، در آیندهی عمرش ناکام خواهد ماند و زندگی را بدون آرامش و لذت خواهد گذراند. داستان عشق و ایثار همیشه همراه یکدیگرند. با ایثار میتوان زندگی را متحول کرد؛ با فداکاری میتوان از خود موجودی معنوی و متعالی ساخت. با محبت و ایثار میتوان به صلح و آرامش عمیق درونی رسید و با مهرورزی و از خودگذشتگی، راهحلها نمایان میشوند.
بازگشت به دوران کودکی میتواند راهنمای ما باشد. اگر به آن دوران قدیم بازگردیم، خواهیم دید که بهراحتی گذشت میکردیم و بدون انتظار میبخشیدیم. آن عمل زیبا را امروز هم میتوانیم تکرار کنیم. همین امروز، با الهام از شرایط کودکی، میتوانیم به فردی نیازمند چیزی بدهیم که او بدان نیاز دارد؛ درست همانگونه که دوست داریم با خودمان برخورد شود. میتوان و باید این عمل را بدون توجه به واکنش او انجام داد و بعداً آن را فراموش کرد.
براستی، کودک که بودیم روح بزرگی داشتیم، اما بزرگ که شدیم، روحمان کوچک شده است؛ تو گویی کوچکها از بزرگترها بزرگترند.
اگر خوشبختی را داشتن نعمتهای بیپایان در زندگی میدانیم، این هدف را هرگز با احتکار، تکاثر و جمع مال نمیتوان فراهم نمود. با این روش، هرگز نمیتوان زندگی کرد، فقط زندگی خود را هدر دادهایم. لحظهای که درک کنیم خوشبختی در بخشش است و قفلِ فراوانی نعمت با کلید ایثار باز میشود، درمییابیم که دستیابی به رستگاری و خوشبختی آسان است و میتوان آرامش و زندگی زیبا را از طریق بخشیدن در آغوش گرفت؛ فقط کافی است منافع خویش را برجسته نکنیم و حداقل بخشی از تلاش خود را برای بخشش و گذشت هدیه کنیم. هدف الهی، نیازمند مسیری الهی است و مسیر الهی، ایثار و فداکاری است.
جهت فهم جایگاه و اهمیت بخشش و ایثار، به وجوه دیگری هم میتوان توجه نمود. جایگاه حج نزد خدا، بلندمرتبه است. خداوند نزد فرشتگانش به حجگزار مباهات میکند و به عزت و جلالش سوگند یاد میکند که از بدکارانشان بگذرد و بخشش و گذشت خویش را شامل تمامی آنها کند. پیامبر خدا﴿ص﴾ فرمود:
حَجٌّ نِیْکُو، جَزَائِی جُزْ اللهَ لَهُ؛
حج نیکو جزایی جز خدا ندارد.
بخشش، در مقایسه با حج، ارزشمندتر است و از جایگاه بالاتری برخوردار. اگر کسی در صدد تأمین نیاز برادر مؤمنش برآید، کاری بهتر از هزار حج مقبول انجام داده است. امام صادق﴿ع﴾ فرمود:
قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِکِهَا؛
تأمین نیاز فرد مؤمن، بهتر است از هزار حج مقبولی که با تمام آدابش انجام شود.
در سخنانی زیبا، میان دو دسته از انسانها بهگونههای مختلف مقایسه شده است. امام ششم﴿ع﴾ فرمود:
جَاهِلٌ سَخِیٌّ أَفْضَلُ مِنْ نَاسِکٍ بَخِیلٍ؛
جاهل سخاوتمند، بهتر است از عابد بخیل.
آن امام همام در بیانی دیگر فرمود:
شَابٌّ سَخِیٌّ مُرَهَّقٌ فِی الذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ مِنْ شَیْخٍ عَابِدٍ بَخِیلٍ؛
جوان بخشندهی گنهکار نزد خدا محبوبتر است از پیرمرد عابد بخیل.
امام صادق﴿ع﴾ در فرمایشی دیگر اشاره کرد:
جَاهِلٌ سَخِیٌّ أَفْضَلُ مِنْ شَیْخٍ بَخِیلٍ؛
جاهل بخشنده، بهتر است از پیرمرد بخیل.
تأمل در سه حدیث اخیر به ما میگوید: در حدیث اول و سوم، میان دو کس مقایسه شده است؛ «جاهل سخاوتمند» از یکسو و «عابد بخیل» از سوی دیگر. این سنجش چند نکته را برملا میسازد:
سخاوت، جبران جهل میکند و بخل، نابودکنندهی عبادت است.
سخاوت، نوعی عبادت است؛ لذا نزد خدا جایگاه و منزلت دارد.
کسی که اهل سخاوت است، گویا جاهل نیست و کسی که اهل بخل است، گویا عابد نیست؛ زیرا شکی نیست جاهل نسبت به عابد برتری ندارد، اما اگر جاهل بخشنده از عابد خسیس برتری یافته است، نشان از آن دارد که سخاوت از جهالت برنمیخیزد؛ چنانکه بخل را با عبادت آشتی نیست.
اصولاً فرد بخشنده به درجاتی از معرفت رسیده است و «عبادت»، چیزی جز «معرفت» نیست. این سخن در باب حدیث دوم هم صادق است. بدین معنا که سنجش «جوان گنهکار بخشنده» با «عابد بخیل» نشان میدهد که قانون بخشش، پوشانندهی گناهان و تأمینکنندهی حبّ خداست. لذا میتوان گفت:
ای جوانان! با بخشش، خطاهای خویش را جبران کنید و عشق خدا را دریافت نمایید.
داستان موسی﴿ع﴾ و سامری، حاوی نکتهی جالبی است: موسی﴿ع﴾ جهت دریافت الواح به میقات رفت و برادرش هارون﴿ع﴾ را در میان بنیاسرائیل گمارد. اما نزول الواح ده «شب» به تأخیر افتاد. چون بازگشت موسی﴿ع﴾ دیر شد، قومش او را دروغگو خواندند و تصمیم به قتل هارون﴿ع﴾ گرفتند. ابلیس از این فرصت استفاده کرد و بهصورت جوانی در میان بنیاسرائیل ظاهر گشت و گفت: موسی﴿ع﴾ هرگز برنمیگردد؛ هرچه زیور و زینت دارید بیاورید تا خدایی بسازیم.
در میان بنیاسرائیل، مردی به نام سامری بود. وی روزی، به هنگام عبور جبرئیل، او را دید و از زیر پایش مقداری خاک برداشت و همیشه همراه خود داشت. ابلیس سامری را فریب داد و خاک را از او ستاند. او گوسالهای ساخت و مشتی از آن خاک را در دهان گوساله ریخت. چیزی نگذشت که موهای اندام گوساله شروع به رویش کرد و از دهانش صدایی شنیده شد. هفتاد هزار نفر از قوم بنیاسرائیل مقابل گوساله به سجده افتادند و هرچه هارون﴿ع﴾ آنها را سرزنش کرد، فایدهای نداشت.
بعد از چهل شب، موسی﴿ع﴾ با الواح وحی بازگشت؛ اما پیش از آن، خداوند او را از فتنهی سامری آگاه ساخت. موسی﴿ع﴾ هارون﴿ع﴾ را سرزنش کرد اما هارون﴿ع﴾ گفت:
إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَکَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
(اعراف: ۱۵۰)
این قوم مرا ناتوان یافتند، چیزی نمانده بود که مرا بکشند، پس مرا دشمنشاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده.
سامری، داستان خاک پای جبرئیل را برای موسی﴿ع﴾ گفت و اظهار پشیمانی نمود. موسی﴿ع﴾ در پاسخ گفت: آیندهی تو چنین خواهد شد که هرکس نزدیک تو آید، نتواند به تو دست زند. آنگاه گوساله را سوزاند و خاکسترش را به دریا افکند. آینده نشان داد که سخن موسی﴿ع﴾ صادق بود؛ زیرا هر کس به سامری نزدیک میشد، به تب شدیدی مبتلا میگشت.
در اینجا سؤالی در ذهن نقش میبندد و آن اینکه چرا موسی﴿ع﴾ سامری را بهخاطر گمراه ساختن هزاران نفر نکشت؟ پاسخ را در یک کلمه باید جستوجو کرد، و آن این است: «سخاوتِ» سامری. خداوند به موسی﴿ع﴾ وحی نمود:
أَنْ لَا تَقْتُلَ السَّامِرِيَّ فَإِنَّهُ سَخِيٌّ؛
سامری را نکش؛ زیرا که او بخشنده است.
داستان قوم لوط هم نکتهای شنیدنی دارد:
قریهای که قوم لوط در آن زندگی میکردند، سر راه مسافرین شام و مصر قرار داشت. هرگاه مسافری از راه میرسید، قوم لوط وی را پذیرایی میکرد. این جریان ادامه داشت تا اینکه میهمانان زیاد شدند. اهالی روستا بخل ورزیدند و آنان را در مضیقه قرار دادند. فرومایگی و بخل آنها سبب شد که به بلایی مبتلا شوند. آن بلا این بود که در شرمگاه زنانشان بیماری خاصی پدیدار گشت که درمانی نداشت. لذا به عمل لواط روی آوردند و سرانجام با عذاب الهی از بین رفتند.
بیانی از امام باقر نشاندهنده جایگاه و اهمیت فراوان بخشش است:
شخصی نزد آن امام رفت و گفت: شیعیان زیاد شدهاند. امام پرسید: آیا ثروتمندان مال خویش را به فقرا میبخشند؟ و آیا مردمان از خطاهای یکدیگر گذشت میکنند؟
آن مرد پاسخ داد: خیر.
موضعگیری امام تکاندهنده است:
آنها شیعیان ما نیستند، همانا شیعه کسی است که اهل بخشش و گذشت باشد.
فرد مؤمن مشتاق بخشش است؛ حتی اگر در جیب او چند سکهای بیشتر نباشد. هدف انسان، بالاتر از جیب اوست. لازم است محتوای جیب خود را در راستای هدف خود قرار داد. کسی که الهی زندگی میکند، باید همانند خداوندِ رحمان، بخشنده باشد. مؤمن سالک در زندگی اینگونه است؛ او همیشه خود را کمککننده به دیگران میبیند، برای او بخشیدن، کار دشواری نیست. اگر موجودی جیب او چند سکه بیشتر نباشد، از بخشش طفره نمیرود. او به قانون الهی تن میدهد و برای زیستن، همواره شیوه انسانی را انتخاب میکند. انتخاب یک فرد آسمانی، بلندنظری، فداکاری و مقدم داشتن دیگران است.
کسانی هستند که در شرایطی مال کم دارند ولی هرگز از صفت بخشندگی خودداری نمیکنند. آنان با شادمانی و رضایت، بخشش را انتخاب میکنند. البته کسانی هم هستند که با درد و رنج میبخشند و این، نخستین تجربهی بخشش است که به زندگی راحت و آرامی میانجامد. آنان همچون گلی معطر، بوی خوش خویش را بیهیچ توقعی در فضا میپراکنند و از این طریق خود را به خدا نزدیک میسازند.
مؤمن سالک، درد و رنج فقرا و از پا افتادگان را به خود ربط میدهد و متعلق به خود میداند. او نهتنها نسبت به تهیدستان شفقت دارد بلکه احساس میکند اندوه آنها، اندوه اوست و غم آنها، غم اوست.
یاران خدا، کمک کردن به دیگران را یک «وظیفه» نمیدانند، حتی یک «فضیلت» نمیشمرند، بلکه «عشق» آنها کمک است و یاریرسانی، بخشی از وجود و شخصیت آنها شده است.
زندگی یاران خدا یعنی عشق ورزیدن و یاری رساندن.
آنان پشتیبان حقیقی رنجدیدگان، طبیب درماندگان و یاران واقعی خدایند.
یاران خدا میبخشند و میبخشند و میبخشند؛ زیرا که خدایشان اینگونه است.
آنان هرگز از بخشیدن خسته نمیشوند؛ زیرا که خدایشان اینگونه است.
و آنان بخشش خویش را بیمنت انجام میدهند؛ زیرا که خدایشان اینگونه است.
آیا بیش از اندازه در زندگی غرق نشدهایم؟
آیا بیش از حد، خود را گرفتار و پایبند امور جزئی نکردهایم؟
و آیا بیش از اندازه به مشکلات خود نچسبیدهایم؟
از این لحظه به بعد میتوان تصمیم گرفت و تغییر کرد.
اگر رویّهی خویش را عوض کنیم، سود بیشتری خواهیم برد.
در همین لحظه تصمیم بگیریم بهجای چسبیدن و خیره شدن به مشکلات خود، به دیگران اهمیت دهیم، مشکلات دیگران را هم ببینیم و از توان خود برای یاری دیگران استفاده کنیم.
با این عمل، تجربهای دلپذیر و دلنشین خواهیم داشت و به این حقیقت والا خواهیم رسید که اگر داوطلبانه و بیتوقع به فکر دیگران باشیم و به آنان یاری رسانیم، از دیگران شادتر بوده و راحتتر زندگی خواهیم کرد.
یکی از مؤثرترین و سریعترین روشهایی که انسان را به خوشبختی میرساند، اهمیت دادن به دیگران و زدودن غبار غم از چهره افراد اندوهگین است.
تا غم دیگران را غم خود ندانیم، نمیتوانیم ادعا کنیم که انسانیم.
اگر به عالم حیوانات سری بزنیم، خواهیم دید که حیوانات هم به یکدیگر کمک میکنند،
پس یک فرد خسیس از حیوان هم…
بخشیدن، تقسیم کردن است.
انسان بخشنده، غمهای خویش را برای خود نگه میدارد اما شادیها و خوبیها را با دیگران تقسیم میکند.
البته اغلب مردم در این رابطه بهصورت عکس رفتار میکنند؛
آنگاهکه شادند، همه را برای خود میخواهند و از مصرف کردن آن برای دیگران خِسّت میورزند،
اما به هنگام غم، دستودل باز شده و ولخرج میشوند و در این لحظه دوست دارند همه در درد و رنج آنان شریک باشند.
برای یک سالک مؤمن، شایسته است مهربانی را به جریان اندازد و وجود خویش را همچون رودخانهای کند که از سرچشمهی قلبش، عشق، محبت و یاری بجوشد و دلهای تشنه را سیراب سازد.
هرگاه از چاه، آب بکشیم، آب تازهای جای آن را میگیرد؛ اما اگر مدت مدیدی از چاه آبی برداشت نشود و در استخراج آن خِسّت به خرج دهیم، چاه میخشکد و آب آن راکد و متعفن میشود.
خوبیها را باید تقسیم کرد، زیباییها را باید تقسیم کرد، مهربانی را باید بخشید، و نیروهای خود را باید در اختیار دیگران قرار داد.
در بخشش، آنچه اهمیت دارد، اصل بخشیدن است.
مهم این است که بدانیم جمع کردن و ذخیره نمودن، درون انسان را زهرآگین میکند.
احتکار از هر نوعی که باشد، زهر است؛ و با بخشش، وجود آدمی از سموم پاک میگردد.
هر آنچه برای خود جمع نمودهایم و احتکار کردهایم، بر باد میرود.
آنها را باید گذاشت و رفت.
آنچه برای انسان میماند و جاودانه است، تنها بخشش است.
مال از وجود انسان جداست، اما بخشش با وجود آدمی یکی میشود و از این طریق، به زیبایی جاودانه تبدیل خواهد شد.
اگر انسان به ارزش و فضیلت بخشش برسد، با حرص خواهد بخشید؛
هر چه دارد میبخشد، هیچ لحظهای از عمر خویش را بدون بخشش سپری نمیکند.
او بخشش خود را محدود به انسانها نمیکند بلکه به سگها هم میبخشد،
به گیاهان هم میبخشد و بهطور کلی، وجودش بخشش میشود.
ثروت چیزی نیست که برای خود نگه داشتهایم، بلکه چیزی است که به دیگران بخشیدهایم.
اگر از خورشید پرسیده شود: چرا به دیگران نور و گرما میدهد؟
خورشید در پاسخ میگوید: اقتضای طبیعتم این است.
اقتضای طبیعت انسان، همانند همه موجودات در جهان هستی، بخشندگی است.
همه موجودات بر حسب طبیعتشان خورشیدند و گرمادهی و نورزایی میکنند و از این طریق به وجه بیکرانگی هستی متصل میشوند.
هرچه بیشتر ببخشیم، زندگی را بیشتر به جریان انداختهایم؛ زیرا که حیات با جریان داشتن معنا پیدا میکند.
از این طریق، کمبودها، احتکارها و انباشتنها رخت برمیبندند و خواستهها محقق میشوند.
بهترین ارمغانی که میتوانیم از خود به یادگار بگذاریم، بخشش است؛
بخشش به پدر، بخشش به مادر، بخشش به همسر، بخشش به فرزند، بخشش به همسایه، بخشش به همنوع، بخشش به خود، بخشش به حیوان، بخشش به گیاه، بخشش به جماد، بخشش به دوست و حتی بخشش به دشمن.
تعبیر زیبایی از حضرت علی﴿ع﴾ به یادگار مانده است:
لَیْسَ لِأَحَدٍ مِنْ دُنْیَاهُ إِلَّا مَا أَنْفَقَهُ عَلَى أُخْرَاهُ؛
برای انسان از دنیا چیزی باقی نمیماند مگر آنچه را که برای آخرتش بخشیده است.
بهانهای برای شروع
میان اجزای جهان پیوندی عمیق برقرار است. انبیا از یکدیگر گسسته و جدا نیستند، تفرقه و گسست جهان را فرا نگرفته است. پشت صحنه جداییهای ظاهری، پیوستگی عمیقی وجود دارد. جهان مجموعهای جدا و پراکنده نیست؛ ملاتی مستحکم بخشهای مختلف جهان هستی را با یکدیگر متصل نموده است. عالم یک کل منسجم است. پیوستگی میان عناصر هستی ظاهری نیست؛ بلکه هر جزء را با جزء دیگر مناسبتی است و هر قسمتی از جهان، کارکرد و وظیفهای تعیین شده دارد.
تمامی نکات پیشگفته، به جز اجزای عالم، درباره حوادث عالم هم صادق است. اگر حادثهای با حادثه دیگر همراه میشود، دلیلی آن را موجب میشود. اگر در یک لحظه هزاران حادثه در جهان به صورت همزمان رخ میدهند، بیعلت نیست. هر حادثهای معنادار بوده و طبق حکمتی رخ داده است. حوادث را حکمت و تدبیر الهی پشتیبانی میکند. اگر تمامی حوادث جهان را با یک برش زمان در نظر گیریم، درباره این مجموعه حوادث میتوان گفت: از این زیباتر ممکن نبود. نظام احسن، مجموعه حوادث عالم را دربرگرفته است. چنانکه ظواهر حوادث به هم مرتبطند، باطن آنها نیز یکدیگر را پیدا میکنند. هر حادثهای برای هر کس رخ دهد، ریشه آن را باید در سابقه خودش جستجو نماید. تمامی رفتارهای انسان در آینده زندگی وی به صورت حادثه رخ مینمایند. هر انسانی در تمامی وقایع زندگی خویش نقش دارد. اگر حادثهای برای من پیش میآید، پس ارتباطی با من دارد و اگر برای تو، ارتباطی با تو دارد. وقایع به صورت معناداری کنار یکدیگر قرار میگیرند.
همبستگی حوادث زبان گویای خداست. خداوند از طریق حادثهها با انسانها سخن میگوید. خداوند هر حادثهای را با حادثهای دیگر پاسخ میدهد. خداوند از طریق حوادث، جهان را اداره میکند. عمق جهان نشان از پیوندی وثیق و تنگاتنگ میان حوادث دارد. محال است شخصی در این جهان ظلم کند و پاسخ آن را به صورت حادثهای شوم دریافت نکند؛ چنانکه کار خیر نیز چنین است. خداوند ظلم انسانها را موکول به محکمههای بشری نمیکند؛ بلکه جهان، محکمهای بسیار بزرگ است که هر کس در آن به قدر عمل و نیّتش پاسخ دریافت میکند. پاسخهای خداوند برای انسان به صورت حادثه است؛ چه به صورت یک لبخند و چه به صورت یک اخم.
ممکن است پدیدههایی یافت شوند که مانع بخشش گردند. اموری انسان را از صفت بخشندگی دور میسازند و میان انسان و خوشبختی فاصله ایجاد میکنند. موفقیت پیشاروی همه پرسه میزند و در انتظار طلب انسان مینشیند. تنها چیزی که موفقیت را از آدمی جدا میکند، حصارهایی است که وی به دور خود میپیچد. پیروزی و رستگاری، زیباشهری است که گاه آدمی آن را با دیوارها و حصارهای بلند از خود جدا میسازد. این حصارها چیزی جز کینهها، حسادتها، دشمنیها، نفرتها، تملکها، انتظارات، حرصها، طمعها و جهلها نیست. اما باید توجه داشت که شهر زیبای پیروزی، سرشار از گوهرها و ثروتهایی است که انتظار بشر را میکشد. بدانیم که موفقیت و رستگاری با فضل الهی برای آدمی فراهم شده اما این خودِ انسان است که پیروزی و شادکامی را دور میکند. کافی است خود را در معرض تابش خورشید نعمت الهی قرار دهیم و با گشودن آغوش، خواستهها و آرزوهای خویش را محقق ببینیم.
بدانید آنچه را خداوند برای دیگران خواسته است، برای شما نیز میخواهد. کافی است با رفتار معنوی، خود را در معرض آن قرار دهید.
مثالی بزنیم: در بعضی کشورها، در فصل بهار، پس از قطع درختان، هیزمشکنها تنههای درختان را از طریق رودخانه به مقصد میرسانند. اما گاهی الوارها به هم میریزند و سدّ راه یکدیگر میشوند که در اینصورت، هیچ الواری به جلو حرکت نمیکند. در این هنگام کارگران چوبهای شناور، الواری را مییابند که مسبب اصلی حادثه است. آنان با رهاسازی الوارِ مانع، چوبها را مرتب کرده و در رودخانه شناور میکنند. آنچه برای انسان، الوار مانع و عامل اصلی حوادث ناگوار است، احساسات منفی است. به محض اینکه مانع برطرف گردد، مسیر باز شده و الوارها در رودخانه شناور خواهند شد. آدمی باید الواری که مانع خیر و صواب خود اوست را دقیق بشناسد تا راه برای نیل به خوشبختی و برکات فراهم گردد.
بخشش، شهر زیبایی است که حصارهایی آن را احاطه کردهاند. موانعی ظهور نعمتهای الهی را کاهش میدهند و الوارهایی مسیر افزایش نعمت را مسدود میکنند. مراجعه به متون دینی نشان میدهد که موانع بخشش متعدد است و میتوان برای آن طیفی را در نظر گرفت.
بهانهای برای شروع
اگر از خورشید پرسیده شود چرا به دیگران نور و گرما میدهد، خورشید در پاسخ میگوید: اقتضای طبیعتم این است. اقتضای طبیعت انسان همانند همه موجودات در جهان هستی، بخشندگی است. همه موجودات بر حسب طبیعتشان خورشیدند و گرما و نور میبخشند و از این طریق به وجه بیکرانگی هستی متصل میشوند. هرچه بیشتر ببخشیم، زندگی را بیشتر به جریان انداختهایم؛ زیرا حیات با جریان داشتن معنا پیدا میکند. از این طریق کمبودها، احتکارها و انباشتنها رخت برمیبندند و خواستهها محقق میشوند. بهترین ارمغانی که میتوانیم از خود به یادگار بگذاریم، بخشش است؛ بخشش به پدر، بخشش به مادر، بخشش به همسر، بخشش به فرزند، بخشش به همسایه، بخشش به همنوع، بخشش به خود، بخشش به حیوان، بخشش به گیاه، بخشش به جماد، بخشش به دوست و حتی بخشش به دشمن. تعبیر زیبایی از حضرت علی به یادگار مانده است: تنها چیزی که از دنیا برای انسان میماند و با انسان به جهان ابدیت منتقل میگردد، بخششهای اوست.
| وزن | 572 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 21 × 14 سانتیمتر |
انتشارات تیماس با هدف ارائه کتابهای باکیفیت و به روز، از جمله آثار علمی، فرهنگی، آموزشی و ادبی، فعالیت خود را آغاز کرده است. ما به دنبال ارائه محتوای ارزشمند و دسترسی آسان به کتابها برای مخاطبان خود هستیم. فروشگاه آنلاین ما با ارائه کتابهای متنوع و تخفیفهای ویژه، خریدی راحت و سریع را برای شما فراهم میآورد. تیم پشتیبانی ما نیز همیشه آماده است تا به سوالات و نیازهای شما پاسخ دهد و تجربه خریدی بینظیر را برای شما به ارمغان آورد.
پشتیبانی و فروش:
025-32923863
025-32923864
025-32923813
025-32923822
پشتیبانی فروش داخلی 306
پشتیبانی سایت داخلی 500
ساعت پاسخگویی:
شنبه تا چهارشنبه ۷:۳۰ تا ۱۴:۵۰ – پنجشنبه ۷:۳۰ تا ۱۴
آدرس:
قم، خیابان شهید صدوقی (زنبیل آباد)، خیابان شهید اسماعیل شهبازی، پلاک ۹۳
© تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به انتشارات تیماس می باشد.
طراحی و توسعه مسعود
واحد فناوریاطلاعات موسسه آل یاسین
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.