کتاب معنویت و ذهن سالم

350,000 تومان

  • سرشناسه: گالانتر، مارک (Marc Galanter)
  • عنوان و نام پدیدآور: معنویت و ذهن سالم؛ علم، درمان و ضرورت معنای شخصی / مارک گالانتر؛ ترجمه: سیده عفت حسینی و حسن روشن
  • تهیه‌کننده: پژوهشکده سبک زندگی اسلامی
  • صفحه‌آرا و طراح جلد: اکبر موسوی
  • چاپ و صحافی: بوستان کتاب
  • شابک: 8-61-6890-622-978
  • رده‌بندی دیویی: 616/8914
  • شماره کتابشناسی ملی: ۸۴۹۲۸۴۳
  • مشخصات ظاهری: ۳۶۸ ص.؛ ۱۳/۵ × ۲۱ س‌م
  • وضعیت فهرست‌نویسی: فیپا
  • یادداشت‌ها:
    • عنوان اصلی
    • کتابنامه: ص. ۳۵۳-۳۶۸
    • نمایه
  • موضوعات:
    • روان‌درمانی — جنبه‌های مذهبی
    • Psychology, Religious
    • Psychotherapy — Religious aspects
    • شفای روحی
    • Spiritual healing
    • معنویت
    • Spirituality
  • شناسه‌های افزوده:
    • حسینی، سیده عفت، ۱۳۶۳ ـ مترجم
    • روشن، حسن، ۱۳۶۰ ـ مترجم
    • مؤسسه فرهنگی هنری سبک زندگی آل یاسین
    • پژوهشکده سبک زندگی اسلامی
    • تهیه‌کننده: پژوهشکده سبک زندگی اسلامی

پرداخت آنلاین امن

پرداخت با کارت‌های شتاب

ارسال سریع

ارسال در کوتاه‌ترین زمان

ضمانت بازگشت کالا

ضمانت تا حداکثر ۷ روز

پشتیبانی پاسخ‌گو

پشتیبانی و مشاوره فروش
دسته:
توضیحات

مردی به من می‌گفت از تکنیک مراقبه‌ای استفاده کرد که حدود ۳۰ سال قبل از مرشدی هندی طی یک «جلسه معرفت» یاد گرفته بود. او گفت که:
«این معرفت، نوعی هشدار به شما می‌دهد به‌طوریکه شما را از نمایش زندگی روزانه رها می‌کند. شما در زندگی هستید اما تحت تأثیر هر آنچه در اطرافتان جریان دارد قرار نمی‌گیرید.»

زنی ۲۰ سال پیش از شدت مصرف الکل، قادر به ایستادن نبود و علیرغم طی یک دوره رواندرمانی، احساس افسردگی و حقارت می‌کرد. او به توصیه یکی از دوستانش در یکی از جلسات «انجمن الکلی‌های گمنام» شرکت کرد. او که اکنون مدتهاست الکل را ترک کرده است، با خودش آشتی کرده و توضیح می‌دهد که:
«من با مذهب رسمی و سازمان‌یافته، مشکلات زیادی دارم، اما حس می‌کنم مذهب، چیز بسیار متفاوتی از اتصال معنوی الکلی‌های گمنام (AA) به یک قدرت برتر است».

این‌ها دو نمونه از افرادی هستند که با آن‌ها صحبت کرده‌ام و نقش معنویت را در زندگی‌شان گزارش کرده‌اند.

متخصصان بالینی ممکن است مسائل مرتبط با معنویت را در اقداماتشان نیز به‌کار گیرند. یکی از مربیان کارآموزان روانپزشکی توضیح می‌داد که چگونه تلاش می‌کند حس هدفمندی را در بیمارانش ایجاد کند:
«بسیار پیش می‌آید که افرادی مبتلا به انواع افسردگی نزد من می‌آیند و ابراز می‌کنند که: مشکل کجاست؟» پاسخ من این است: «پرسش بسیار خوبی است. مشکل چیست؟ بیایید بفهمیم. بیایید در موردش حرف بزنیم. بیایید بفهمیم چه چیزی به زندگی شما معنا و مفهوم می‌بخشد».

معنویت می‌تواند به این افراد حس هدفمندی و علتی برای حرکت به سمت جلو در زندگی عرضه کند.

روانپزشک دیگری که کمتر حساس بود، تعریف می‌کند: زنی که از افسردگی مزمن و فروکاه‌شده رنج می‌برد، مرتکب خودکشی شد و روانپزشک به اولین کسی که خبر مرگ این زن را داد، پدرش بود. پدر که در ناامیدی و درماندگی به سر می‌برد، تنها پاسخی که می‌توانست در آن لحظه بدهد این بود:
«این باید خواست خدا باشد.»
که روانپزشک به او جواب داد: «چیزی شبیه نوعی تفکر جادویی بود که منجر به خودکشی دخترت شد.»

در طی نیم‌قرن گذشته، پیشرفت‌های چشمگیر در زمینه داروها و به‌طور خلاصه، تکنیک‌های رواندرمانی ساختارمند برای درمان مشکلات روانی حاصل شده است. این دستاوردها که قبلاً به‌نوعی غیرقابل تصور بودند، به تسکین علائم معینی کمک کرده‌اند که باعث رنج و آزردگی بسیاری از مردم می‌شود. اما در طی همین دوران، اتفاقی نزدیک به یک انقلاب فرهنگی هم رخ داده است (انقلابی که ماهیتش ممکن است معنوی قلمداد شود) به‌طوریکه بسیاری از مردم به این باور می‌رسند که چرا آن‌ها اینجا در این جهان هستند و آن‌ها چه چیزی فراتر از امور مادی و عملی می‌خواهند.

این قبیل افراد ممکن است به ریشه‌های مذهبی‌شان بازگردند تا بفهمند چگونه یک گرایش معنوی می‌تواند به آن‌ها کمک کند مشکلات احساسیشان کاهش و تسکین یابد. سایر مردم به سراغ فلاسفه شرقی، آیینه‌های انسان‌شناختی و حتی درمان‌های تازه به دوران رسیده و نوخواسته می‌روند.

هر دو گرایش که یکی پژوهش‌محور است و دیگری ماهیتی معنوی دارد، ارتباطی مستقیم با مشکلاتی دارند که حرفه بهداشت روانی بناست به آن‌ها بپردازد. این گرایش‌ها ممکن است هم‌زمان با هم حرکت کنند یا از هم فاصله بگیرند، حتی ممکن است به تعارض با یکدیگر برخیزند. در هر صورت، بین آنچه این روزها درمان‌های مبتنی بر علم برای تخفیف علائم معین انجام می‌دهند و آنچه تخیل‌پردازی، همدردی و باور می‌تواند برای ارزشمند کردن زندگی مردم عرضه کند، تفاوت فاحشی وجود دارد.

به همین دلیل است که روانپزشکی که از روش تحقیق تجربی بهره می‌برد و معنویت که نیازهای وجودی مردم را نشان می‌دهد، بر سر یک دو راهی بسیار حساس قرار دارند. آن‌ها می‌توانند جدای از یکدیگر وجود داشته باشند یا می‌توانند به‌نحوی در هم ادغام شوند تا به افراد کمک کنند ناراحتی‌شان بهتر تسکین یابد و به زندگی‌ای دست یابند که برای آن‌ها معنادار نیز هست.

از آنجاییکه یک روش واحد برای نگاه کردن به امکان مصالحه و توافق بین این دو رویکرد وجود ندارد، به‌نظر می‌رسد منطقی باشد که این کتاب را با توصیف اینکه چگونه در من علاقه به این موضوع به وجود آمد آغاز کنم. آموزش رواندرمانی و خدمت کوتاه‌مدتی که چند دهه قبل در موسسه ملی سلامت روانی (NIMH) داشتم، نشان داد که پژوهش در حوزه فیزیولوژی عملکرد ذهنی، ابزاری مؤثر برای توسعه روش‌های کاهش مشکلات عاطفی مردم است.

اما حولوحوش همان دوران، پادفرهنگ دهه ۶۰ میلادی در اوج فعالیتش به سر می‌برد. جوانان به رویکردی ضد ارزش‌های سنتی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی روی آورده بودند و این واقعه، در حال ایجاد تحول در فهم یک نسل از آمریکایی‌ها از این مسئله بود که چه چیزی می‌تواند برایشان معنادار باشد. بسیاری از آن‌ها در جستجوی چیزی بودند که باعث تغییر یا جایگزینی تعهدات شخصی‌ای شود که با آن بزرگ شده بودند ولی از آن غافل بودند.

زمانی که در موسسه NIMH به سر می‌بردم، تصمیم گرفتم جنبشی از این تحول را مطالعه کنم؛ یعنی بررسی کنم چگونه ماریجوانا به‌عنوان اکسیر آن نسل، روی فکر مردم تأثیر گذاشته بود. من به همراه همکارانم پاسخ‌های فیزیولوژیکی را هم در آزمایشگاه و هم در طی تعاملات اجتماعی در یک محیط گروهی ارزیابی کردیم. با پیشرفت کار، مشخص شد که انسان می‌تواند به‌طور نظام‌مند، مواجهه بین دانش مغز و نیاز مردم به پیدا کردن راه ورود به دنیای شخصی خودش را مطالعه کند.

روانپزشکی در آن زمان چشمش را به روی نیاز به درمان الکل و مشکلات مواد مخدر گشود و من با دریافت هزینه‌هایی که از طرف موسسه NIMH برای آموزش درمان اعتیاد اختصاص داده شده بود، شروع به مطالعه ماهیت هشیاری مرتبط با مسمومیت ناشی از مواد مخدر نمودم. اما وقتی پای نیازهای عملی بیشتری به میان آمد، مشخص شد که همراهی معنوی انجمن الکلی‌های گمنام، تنها ابزار موجود در آن زمان برای کمک به افراد الکلی بود تا بهبودیشان را حفظ کنند.

درحالیکه من مشغول تدریس این مبحث بودم، دوستی به من پیشنهاد داد ماهیت یکی از جنبش‌های فرقه‌ای جوانان را به دقت بررسی کنم که اخیراً مورد اقبال عموم قرار گرفته بود. نتایج یک دسته از مطالعات مشخص کرد که تمرکز این گروه‌ها بر نیاز جوانان تازه‌وارد به چیزی بود که بتوانند آن را در دوران گذرای که علایق سنتی خانوادگی و ریشه‌های مذهبی‌شان را سست می‌کرد، باور کنند. در یکی از مطالعات مشخص شد که احتمال اتخاذ فلسفه معنوی این قبیل جنبش‌ها نسبت مستقیمی با از خودبیگانگی و ناخرسندی‌ای داشت که تازه‌واردهای مستعد، قبل از ورودشان به کارگاه‌های گروه گزارش داده بودند.

من و همکارانم در حین فرایند اعمال روش یکسان برای اعضای انجمن الکلی‌های گمنام، فهمیدیم که چگونه یک جنبش اجتماعی بی‌خطر و شکل‌گرفته‌شده از روی ملاحظه و تعقل هم می‌تواند میزان‌ای از تحول را در سوق دادن الکلی‌ها به انکار اعتیادشان به وجود آورد. مشخص شد زمانی که افراد، مضطرب و آشفته‌اند، گرایشی ذاتی به سمت پذیرش برخی انواع تعهدات ایدئولوژیک یا معنوی دارند؛ تعهداتی که می‌توانند به شیوه‌هایی آن‌ها را متحول کنند که قابلیت مطالعه نظام‌مند را دارند.

بنابراین من به همراه لوو که وابسته به آن بود، همکارانم در دانشگاه نیویورک (NYU) و بیمارستان بَستبه‌کار شدیم ببینیم آیا می‌توانیم این منابع معنوی و معنای شخصی را استخراج کنیم تا بر اساس آن، یک رویکرد درمانی سازماندهی‌شده برای کمک به توانبخشی مجدد بیماران معتاد بیچاره‌مان طراحی کنیم. ما توانستیم چارچوب یک سیستم درمانی را طراحی کنیم که بر طبق آن، تعهدی را که در انجمن الکلی‌های گمنام نسبت به خدمات بیمارستانی غیرمعنوی مشاهده کردیم، به معتادان مبتلا به بیماری روانی تزریق می‌شد.

ما سپس به ارزیابی این بیماران پرداختیم؛ آن‌ها افرادی بودند که شما می‌توانستید شاهد دریوزگی آنان در خیابان یا دستفروشی مواد مخدر برای خرید هر نوع الکل، کوکائین یا هروئین باشید. نتایج بسیار قابل توجه بودند. بیماران از نظر مسائل معنوی، در مقایسه با مسائل عملی از قبیل پزشکی، توانبخشی و خدمات اجتماعی، امتیاز بالاتری در توان بالقوه خود در دستیابی به بهبودی کسب کردند. از سوی دیگر، کارمندانمان که همزمان مورد مطالعه قرار گرفتند، در پاسخ‌های خود نشان دادند که از نظر آنان گزینه‌های عملی، نه گزینه‌های معنوی، بهترین بودند و فکر می‌کردند که بیماران نیز به همین صورت پاسخ اثر می‌دهد.

کمکم داشت مشخص می‌شد که روان‌پزشکی احتمالاً روی انتظار و خواست مردم از ما نگذاشته است؛ گویی ما داشتیم آسپرین را به‌صورت جیره‌بندی بین مردم‌ی که خواهان رستگاری بودند توزیع می‌کردیم.

در مسیر حرکت روانپزشکی، اتفاق مضحکی نیز رخ داد. یکی از رهبران ملی در حوزه سلامت روانی به تازگی به‌طور مستند نشان داده که چگونه در طی دهه‌های اخیر، انواع درمان‌های روانی، کاهش چشمگیری در آسایشگاه‌های روانی داشته‌اند. حتی بحثی طولانی‌مدت در مورد صلاحیت ارائه هر نوع آموزش در زمینه چگونگی کمک به روانپزشکان برای درک و همکاری با مسائل شخصی بیمارانشان وجود داشت.

علاوه بر این، ما در دانشگاه نیویورک و گروهی که من حضور دارم در حال مطالعهٔ این مسئله بودیم که محدودترین خدمات چگونه شرکت‌های بیمه در حال کاهش تقریباً توانبخشی بودند: برای نمونه در دهه ۱۹۹۰ کاهش ۵۲ درصدی در تأمین بودجه بیمه‌های موجود برای درمان سلامت روانی عمومی و یک افت ۷۵ درصدی در حمایت از توانبخشی و بهبودپذیری اعتیاد رخ داد.

به‌نظر می‌رسید روانپزشکی داشت از نقش درمانی و مراقبت سنتی خود دور می‌شد و به‌طور فزاینده‌ای به پیشرفت‌های دارویی و درمان‌های مختصری که توسعه داده بود، متعهد می‌شد. این گزینه‌های اضافی به‌خودی‌خود سودمند بودند اما لزوماً به مردم کمک نمی‌کردند تا زندگی‌هایی را بازسازی کنند که مورد تهدید از جانب همان مشکلات واقع شده بودند که از حرفه روانپزشکی انتظار می‌رفت به آن‌ها بپردازد. مردم اکنون داشتند پول بیشتری را به جای صرف کردن در مراقبت درمانی سرپایی، صرف پزشکی جایگزین می‌کردند — یعنی درمان‌هایی بر اساس یک نوع تعهد شخصی و اغلب معنوی به تکنیک‌هایی که به لحاظ پزشکی ثابت نشده بودند.

آیا در مورد این ناسازگاری دو روش مهم مواجهه با پریشانی مردم (یعنی تسکین علائم و پیگیری آنچه برای شخص، معنادار است) می‌توان تجدید نظری داشت؟ آیا روانپزشکی می‌تواند بخشی از آن ارتباط بیواسطه بین درمانگر و فرد درمان‌شده که پزشکان مدتها طولانی اتخاذ کرده بودند را احیا کند؟ به‌نظر می‌رسد این مسئله ارزش توجه و ملاحظه را داشته باشد.

توضیحات تکمیلی
وزن 335 گرم
ابعاد 14 × 21 سانتیمتر
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب معنویت و ذهن سالم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *